کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

قصیده ·

قصیده شماره ۳۱ - وله نورالله مرقده

1

چو بد کنی و ندانی که : نیک نیست که کردی

معاف باش و گر عاقلی معاف نگردی

2

ترا به باغ حقیقت چه کار و گلشن معنی؟

که فتنه چمن لاله و حدیقه دردی

3

طریق عشق گرفتی و منهزم ز ملامت

تو کز کلوخ حذر می کنی، چه مرد نبردی؟

4

خبر ز کرده مردان شنیده ای به تواتر

مباش غافل و کاری بکن تو نیز، که مردی

5

گرت کند هوس روی سرخ، توبه کن از بد

که جز به توبه نشوید کسی ز روی تو زردی

6

گرفتمت که بکوبم بسی به پتک نصیحت

چه آلت از تو توان ساختن؟ که آهن سردی

7

تو از دو قطره آب آمدی پدید، وزین پس

چو باد مرگ جهد بر سرت دو دانه گردی

8

درون دردکشان را ز سوز چاره نباشد

تو هیچ سوز نداری، مگر نه صاحب دردی؟

9

ز پیش خورد غم خوردنت خدای و تو دایم

در آن هوس که : نویسی حدیث خوردم و خوردی

10

چو کعبتین چه سود ار هزار نقش برآری؟

که همچو مهره بد باز در مششدر نردی

11

چه می کنی هوس، ای اوحدی، نصیحت مردم؟

چرا بساط هوی و هوس فرو ننوردی؟

12

به قول بیهوده کاری برون نمی رود این جا

ترا چه کار بکس؟ چون تو نیز کار نکردی

متن شعر کپی شد.