غزل · اوحدی
غزل
1
عنایت ها توقع دارم از تو
که هم آشفته و هم زارم از تو
2
عزیزی پیش من چون جان اگر چه
به چشم خلق گیتی خوارم از تو
3
ز کار من مشو غافل، که عمریست
که من سرگشته و بی کارم از تو
4
نخواهم گشتن از عشق تو بیزار
بهل، تا میرسد آزارم از تو
5
طبیب من تویی، مشکل توانم
که درد خویش پنهان دارم از تو
6
مرا گر باز پرسی جای آنست
که مدتهاست تا بیمارم از تو
7
اگر در دامن افتد خونم از چشم
و گر در دیده آید خارم از تو