غزل · اوحدی
غزل
1
نمی یابم برت چندان مجالی
که در گوش تو گویم حسب حالی
2
هوس دارم که هر روزت ببینم
و گر هر روز نتوان، هر به سالی
3
منم هر ساعت از هجرت به دردی
منم هر لحظه از عشقت به حالی
4
نه در کار بلای هجر دستی
نه در خورد هوای عشق بالی
5
فضیحت گشته ای، بی خانمانی
به غارت برده ای، بیجاه و مالی
6
سخن بسیار دارم، گر دلت را
ز پر گفتن نیفزاید ملالی