کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

گدایی گشت با شهزاده ای جفت

بدان جرمش چو میکشتند، میگفت

2

به دست خود سزای خویش دیدم

که: پا پیش از گلیم خود کشیدم

3

هر آن مفلس که باشد طالب گنج

تحمل بایدش کردن بسی رنج

4

سزای خویش باید یار جستن

به قدر قوت خود بار جستن

5

چوحسن و پادشاهی یار باشند

طلب گاران مفلس خوار باشند

6

گدا، آن به، که سلطان را نداند

ولیکن عاشق این معنی چه داند؟

7

بر عاشق چه سلطان و چه درویش؟

تو عاشق باش و از سلطان میندیش

متن شعر کپی شد.