سایر · اوحدی
شنیدن عاشق سخن معشوق را
1
برید دوست چون آورد نامه
درید آن عاشق از اندوه جامه
2
سلامی دید، دور از هر سلامت
حدیثی سر به سر جنگ و ملامت
3
بدانست از سواد نامه دوست
فراغ خاطر خود کامه دوست
4
به دل گفتا: بکن زین کار دندان
جفا بر خود مکن چندین که چندان
5
دل آن بی وفا در بند ما نیست
دگر بارش سر پیوند ما نیست