کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

کسی فرهاد را گفتا: کزین سنگ

رها کن دست، گفتش با دل تنگ:

2

ز سنگ بیستون سر چون توان تافت؟

که شیرین را درین تلخی توان یافت

3

نظر می کن بنقش دوستان ژرف

ولیکن دور دار انگشت از حرف

4

چو اندر دوستی کار تو زرقست

نگویی: از تو تا دشمن چه فرقست؟

5

چه تلخی ها که مهجوران کشیدند!

ز شیرینان بجز تلخی ندیدند

6

گل بی خار ازین منزل، که بینی

که چیدست؟ ای برادر، تا تو چینی؟

7

مراد دل به انبازیست این جا

مپندار این چنین بازیست این جا

متن شعر کپی شد.