کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

طبیبی با یکی از دردمندان

بگفت آن شب که بودش درد دندان

2

که: دندان چون به درد آرد دهانت

بکن ور خود بود شیرین چو جانت

3

رفیقی گر ز پیوندت گریزد

ازو بگریز، اگر جان بر تو ریزد

4

چو زین سر هست، زان سر نیز باید

که مهر از یکطرف دیری نپاید

5

هزیمت رفته را در پی نپویند

حدیث قلیه با سیران نگویند

6

چو بینی دوست را از مهر خالی

فرو خوان قصه ملکی و مالی

7

چو عاشق ترک شد، معشوق تازی

چنین پیوند را خوانند بازی

8

به مثل خود بود هر جنس مایل

که قایم شد برین معنی دلایل

متن شعر کپی شد.