سایر · اوحدی
حکایت
1
به خر گفتند: کیمخت از چه بستی؟
بگفت: از زخم سیخ و چوب دستی
2
چو من در خاک خاموشی نشستم
زدندم چوب، تا کیمخت بستم
3
نشان دانش اندر قیل و قالست
هران کس را که نطقی نیست لالست
4
به قدر راستی گیرد سخن سنگ
سخن کز راستی بگذشت، شد لنگ
5
سخن گر بد بود بنیاد جنگست
چو نیک آید نشان هوش و هنگست
6
سخن نوباوه بستان روحست
سخن مفتاح ابواب فتوحست
7
سخن کشاف اسرار نهانیست
مکن منع این سخن را، کاسما نیست
8
سخن کز روی دانش باشد و هوش
کنند او را چو مروارید در گوش