سایر · اوحدی
حکایت
1
بپرسیدند از محمود غازی:
چرا چندین گرفتار ایازی؟
2
بگفتا: چون که از وی ناگزیرست
ازین پس ما غلامیم، او امیرست
3
به نرمی طبع تندان رام گردد
به سختی پخته دیگر خام گردد
4
اگر در عاشقی صد جان به پاشی
چو در بینی تو خود معشوق باشی
5
بر خوبان برعنایی نکوشند
که ایشان سال و مه عشوه فروشند
6
قبای وصل گل رویان نپوشی
چو بر خوبان جمال خود فروشی
7
خطا باشد چنانها با چنین ها
به کرمان زیره بردن باشد اینها