سایر · اوحدی
حکایت
1
شیخکی بر فسانه بود وگزاف
چشم بر هم نهاده میزد لاف
2
در حدیثی دلیل خواستمش
حرمت و آب رخ بکاستمش
3
از مریدان او مریدی خر
به غضب گفت: ازین سخن بگذر
4
او دلیلست ازو دلیل مخواه
شرح گردون ز جبرییل مخواه
5
هر چه گوید به گوش دل بشنو
ور جدل میکنی به مدرسه رو
6
چون نظر کردم آن غضب کوشی
تن نهادم به عجز و خاموشی
7
گر نه تسلیم کردمی در حال
مرغ ریش مرا نهشتی بال