کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت

1

مرشدی را ملامتی افتاد

در مریدان قیامتی افتاد

2

به خصومت میان فرو بستند

وز پی خصم او برون جستند

3

زان مریدان یکی که داناتر

به فنون هنر تواناتر

4

در تحمل ز بس تمام که بود

بنجنبید از آن مقام که بود

5

حاضری چون دلش شکیبا دید

از وی آن حال را نه زیبا دید

6

گفت: حقی که در شمار آید

این چنین روز را به کار آید

7

آنمریدش جواب داد که: باش

دل خویش و درون ما مخراش

8

شیخ را از من این نباشد چشم

بر من از خامشی نگیرد خشم

9

رنج او چون هبا توان کردن

خرقه دیگر قبا توان کردن

10

باز چون تخم فتنه پاشد شیخ

با مریدان چه کرده باشد شیخ؟

11

تا کسی راسخ و امین نبود

لایق صحبتی چنین نبود

12

گر تو خواهی که کار دین سازی

بار دنیی ز خود بیندازی

13

نقش لوح خودی چو بتراشی

قلمش رخ نهد به جماشی

14

گر کند بر تو بی ادب انکار

تو بکوش و ادب نگه میدار

متن شعر کپی شد.