کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰ - همچو بالات بگویم سخنی راست ترا...

1

همچو بالات بگویم سخنی راست ترا

راستی را چه بلائیست که بالاست ترا

2

تا چه دیدست ز من دیده که هردم گوید

کاین همه آب رخ از رهگذر ماست ترا

3

ایکه بر گوشه چشمم زده ئی خیمه ز موج

مشو ایمن که وطن بر لب دریاست ترا

4

پیش لعلت که از او آب گهر میریزد

وصف لولو نتوان کرد که لالاست ترا

5

این چه سحرست که در چشم خوشت میبینم

وین چه شورست که در لعل شکر خاست ترا

6

دل دیوانه چه جائیست که باشد جایت

بر سر و چشمم اگر جای کنی جاست ترا

7

جان بخواه از من بیدل که روانت بدهم

بجز از جان ز من آخر چه تمناست ترا

8

ایدل ار راستی از زلف سیاهش طلبی

همه گویند مگر علت سوداست ترا

9

در رخ شمعی خواجو چو نظر کرد طبیب

گفت شد روشنم این لحظه که صفر است ترا

متن شعر کپی شد.