کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱ - آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را...

1

آن نقش بین که فتنه کند نقش بند را

و آن لعل لب که نرخ شکستت قند را

2

پندم مده که تا بشنیدم حدیث دوست

در گوش من مجال نماندست پند را

3

چون از کمند عشق امید خلاص نیست

رغبت بود بکشته شدن پای بند را

4

آنرا که زور پنجه زور آوری نماند

شرطست کاحتمال کند زورمند را

5

گر پند میدهندم و گر بند مینهند

ما دست داده ایم بهر حال بند را

6

نگریزد از کمند تو وحشی که گاه صید

راحت رسد ز بند تو سر در کمند را

7

برکشته زندگی دگر از سر شود پدید

گر بر قتیل عشق برانی سمند را

8

هر چند کز تو ضربت خنجر گزند نیست

عاشق باختیار پذیرد گزند را

9

خواجو چو نیست زانکه ستم می کند شکیب

هم چاره احتمال بود مستمند را

متن شعر کپی شد.