غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۹ - رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را...
1
رحم بر گدایان نیست ماه نیمروزی را
مهرماش چندان نیست ماه نیمروزی را
2
روی پر نگارش بین چشم پرخمارش بین
لعل آبدارش بین ماه نیمروزی را
3
آن مهست یار رخسار شکرست یا گفتار
عارضست یا گلزار ماه نیمروزی را
4
جعد مشکبارش گیر زلف تابدارش گیر
خیز و در کنارش گیر ماه نیمروزی را
5
لعبت بری پیکر و آفتاب شب زیور
گر ندیده ئی بنگر ماه نیمروزی را
6
موسم سحر شد خیز باده در صراحی ریز
در کمند زلف آویز ماه نیمروزی را
7
می به می پرستان آر باده سوی مستان آر
خیز و در شبستان آر ماه نیمروزی را
8
یار جز جفاجو نیست گو مکن که نیکونیست
هیچ مهر خواجو نیست ماه نیمروزی را