غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۳۰ - بده آن راح روان پرور ریحانی را...
1
بده آن راح روان پرور ریحانی را
که به کاشانه کشیم آن بت روحانی را
2
من بدیوانگی ار فاش شدم معذورم
کان پری صید کند دیو سلیمانی را
3
سر به پای فرسش در فکنم همچون گوی
چون برین در کشد آن ابلق چوگانی را
4
برو ای خواجه اگر زانکه بصد جان عزیز
میفروشند بخر یوسف کنعانی را
5
گر تو انکار کنی مستی ما را چه عجب
کافران کفر شمارند مسلمانی را
6
ابر چشمم چو شود سیل فشان از لاله
کوه در دوش کشد جامه بارانی را
7
کام درویش جزین نیست که بر وفق مراد
باز بیند علم دولت سلطانی را
8
چشم خواجو چو سر طبله در بگشاید
از حیا آب کند گوهر عمانی را
9
دل این سوخته بربود و بدربان گوید
که بران از درم آن شاعر کرمانی را