غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۴۲ - ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب...
1
ای جان من به یاد لبت تشنه بر شراب
هر دم بجام لعل لبت تشنه تر شراب
2
در ده قدح که مردم چشمم نشسته است
در آرزوی نرگس مست تو در شراب
3
ما را ز جام باده لعلت گریز نیست
آری مراد مست نباشد مگر شراب
4
بر من بخاک پات که مانند آتشست
گر آب میخورم بهوایت وگر شراب
5
هر دم که در دلم گذرد نیش غمزه ات
گردد ز غصه بردل من نیشتر شراب
6
در گردش آرم جام طرب تا مرا دمی
از گردش زمانه کند بیخبر شراب
7
هر دم بروی زرد فرو ریزدم سرشک
چشمم نگر که میدهد از جام زر شراب
8
خواجو ز بسکه جام میش یاد میکنی
در جان می پرست تو کردست اثر شراب
9
بازا بغربت از می و مستی که نزد عقل
بر خستگان غریب بود در سفر شراب