غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۵۰ - ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب...
1
ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب
وآب رویت برده آب از روی آب
2
از شکنج زلف و مهر طلعتت
تاب بر خورشید و در خورشید تاب
3
بینی ار بینی در آب و آینه
آفتاب روی و روی آفتاب
4
بر نیندازی بنای عقل و دین
تا ز عارض برنیندازی نقاب
5
تشنگان وادی عشقت ز چشم
بر سر آبند و از دل بر سراب
6
پیکرم در مهر ماه روی تو
گشته چون تار قصب بر ماهتاب
7
زلف و رخسارت شبستانست و شمع
شکر و بادام تو نقل و شراب
8
خواب را در دور چشم مست تو
ای دریغ ار دیدمی یک شب بخواب
9
بسکه خواجو سیل می بارد ز چشم
خانه صبرش شد از باران خراب