غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۵۱ - ای چشم نیم خواب تو از من ربوده خواب...
1
ای چشم نیم خواب تو از من ربوده خواب
وی زلف تابدار تو بر مه فکنده تاب
2
بر مه فکنده برقع شبرنگ روز پوش
مه را که دید ساخته از تیره شب نقاب
3
روزم شبست بیتو و چون روز روشنست
کان لحظه شب بود که نهان باشد آفتاب
4
خورشید را بروی تو تشبیه چون کنم
کو همچو بندگان دهدت بوسه بر جناب
5
بر روی چون مه ار چه بتابی کمند زلف
باری به هیچ روی ز من روی بر متاب
6
گفتم مگر بخواب توان دیدنت ولیک
دانم که خواب را نتوان دید جز بخواب
7
یک ساعتم از آن لب میگون شکیب نیست
سرمست را شکیب کجا باشد از شراب
8
چشمم بقصد ریختن خون دل مقیم
افکنده است چون سر زلفت سپر بر آب
9
در آرزوی روی تو خواجو چو بیدلان
هر شب بخون دیده کند آستین خضاب