غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۶۴ - آه کز آهم مه و پروین بسوخت...
1
آه کز آهم مه و پروین بسوخت
اختر بخت من مسکین بسوخت
2
آتش مهرم چو در دل شعله زد
برفلک بهرام را زوبین بسوخت
3
سوختم در آتش هجران او
پشه را بین کز غم شاهین بسوخت
4
ای بسا خسرو که او فرهادوار
در هوای شکر شیرین بسوخت
5
شمع را بنگر که با سیلاب اشک
هر شبم تا روز بر بالین بسوخت
6
چند سوزی ایکه میسازی کباب
بس کن آخر کاین دل خونین بسوخت
7
کام جان از قبله زردشت خواه
گر دلت چون آذر برزین بسوخت
8
چون تو در بستان برافکندی نقاب
لاله را دل بر گل و نسرین بسوخت
9
همچو خواجو کس نمی بینم که او
در فراق روی کس چندین بسوخت