کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۶۷ - از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت...

1

از سر جان درگذر گر وصل جانان بایدت

بر در دل خیمه زن گر عالم جان بایدت

2

داروی درد محبت ترک درمان کردنست

دردی دردی بنوش ار زانک درمان بایدت

3

داده ئی خاتم بدست دیو و شادروان بباد

وانگه از دیوانگی ملک سلیمان بایدت

4

راه تاریکی نشاید قطع کردن بی دلیل

خضر راهی برگزین گر آب حیوان بایدت

5

از سر یکدانه گندم در نمی آری گذشت

وز برای نزهت دل باغ رضوان بایدت

6

راه دریا گیر اگر لولوی عمانت هواست

دست دربان بوس اگر تشریف سلطان بایدت

7

حکم یونان یابد آنکش حکمت یونان بود

حکمت یونان طلب گر حکم یونان بایدت

8

دل بناکامی بنه گر کام جانت آرزوست

ترک مستوری بده گر عیش مستان بایدت

9

بی سر و سامان درآ خواجو اگر داری سری

وز سر سر در گذر گر زانک سامان بایدت

متن شعر کپی شد.