غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۸۷ - گر از جور جانان ننالی رواست...
1
گر از جور جانان ننالی رواست
که دردی که از دوست باشد دواست
2
چه بویست کارام دل می برد
مگر بوی زلف دلارام ماست
3
عجب دارم از جعد مشکین او
که با اوست دایم پریشان چراست
4
نه تنها بدامش نهم پای بند
بهر تار مویش دلی مبتلاست
5
تو گوئی که صد فتنه بیدار شد
چو جادویش از خواب مستی بخاست
6
بتابیش ازین قصد آزار من
مکن زانک هر نیک و بد را جزاست
7
گدائی چو خواجو چه قدرش بود
که درخیل خوبان سلیمان گداست