کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۸۸ - شامش از صبح فروزنده درآویخته است...

1

شامش از صبح فروزنده درآویخته است

شبش از چشمه خورشید برانگیخته است

2

گوئیا آنک گلستان رخش می آراست

سنبل افشانده و بر برگ سمن ریخته است

3

یا نه مشاطه ز بیخویشتنی گرد عبیر

گرد آئینه چینش بخطا بیخته است

4

تا چه دیدست که آن سنبل گل فرسا را

دستها بسته و از سرو درآویخته است

5

نتوان در خم ابروی سیاهش پیوست

آنک پیوند من سوخته بگسیخته است

6

تا زدی در دل من خیمه باقبال غمت

شادی از جان من غمزده بگریخته است

7

جان خواجو ز غبار قدمت خالی نیست

زانک با خاک سر کوت برآمیخته است

متن شعر کپی شد.