کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۰ - روی زمین و خون دلم نم گرفته است...

1

روی زمین و خون دلم نم گرفته است

پشت فلک ز بار غمم خم گرفته است

2

اشکم چه دیده است که مانند خونیان

پیوسته دامن من پرغم گرفته است

3

مسکین دلم که حلقه آن زلف تابدار

بگرفت و غافلست که ارقم گرفته است

4

انفاس روح می دمد از باد صبحدم

گوئی که بوی عیسی مریم گرفته است

5

چون جام می گرفت نگارم زمانه گفت

خورشید بین که ماه محرم گرفته است

6

همدم بجز صراحی و جام شراب نیست

خرم کسی که دامن همدم گرفته است

7

هر کو ز دست یار گرفتست جام می

روشن بدان که مملکت جم گرفته است

8

ملک دلم گرفت و بجورش خراب کرد

آری غریب نیست مگر کم گرفته است

9

خواجو ز پا درآمد و هیچش بدست نیست

جز دامن امید که محکم گرفته است

10

از وی متاب روی که مانند آفتاب

تیغ زبان کشیده و عالم گرفته است

متن شعر کپی شد.