کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۹۱ - هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است...

1

هیچ می دانی چرا اشکم ز چشم افتاده است

زانک پیش هرکسی راز دلم بگشاده است

2

کارم از دست سر زلف تو در پای اوفتاد

چاره کارم بساز اکنون که کار افتاده است

3

هر زمان از اشک میگون ساغرم پر می شود

خون دل نوشم تو پنداری مگر کان باده است

4

بیوفائی چون جهان دل بر تو نتوانم نهاد

ای خوشا آنکس که او دل بر جهان ننهاده است

5

حیرت اندر خامه نقاش بیچونست کو

راستی در نقش رویت داد خوبی داده است

6

از سرشکت آب رویم پیش هر کس زان سبب

بر دو چشمش جای می سازم که مردم زاده است

7

دست کوته کن چو خواجو از جهان آزاده وار

سرو تا کوتاه دستی پیشه کرد آزاده است

متن شعر کپی شد.