غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۹۶ - رخش با آب و آتش در نقابست...
1
رخش با آب و آتش در نقابست
لبش با آتش اندر عین آبست
2
شکنج طره اش برچهره گوئی
که از شب سایبان برآفتابست
3
لب شیرین او یا جان شیرین
خط مشکین او یا مشگ نابست
4
عقیقش کاتش اوآب لعلست
عذارش کاب او آتش نقابست
5
شکردر اهتمام پر طوطیست
قمر در سایه پر غرابست
6
ز چشمش فتنه بیدارست و چشمش
چو بختم روز و شب در عین خوابست
7
عقیق اشک من در جام یاقوت
شراب لعل یا لعل مذابست
8
سر انگشت نگارینت نگارا
بخون جان مشتاقان خضابست
9
اگر شورم کنی ورتلخ گوئی
چو طوطی شکرت شیرین جوابست
10
تن خواجو نگر در مهر رویت
که چون تار قصب بر ماهتابست