غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۹۷ - یاران همه مخمور و قدح پر می نابست...
1
یاران همه مخمور و قدح پر می نابست
ما جمله جگر تشنه و عالم همه آبست
2
مرغ دل من در شکن زلف دلارام
یا رب چه تذرویست که در چنگ عقابست
3
چشم من سودازده یا درج عقیقست
اشک من دلسوخته یا لعل مذابست
4
ورد سحرم زمزمه نغمه چنگست
و آهنگ مناجات من آواز ربابست
5
دور از تو مپندار که هنگام صبوحم
با این جگر سوخته حاجت بکبابست
6
سرمست می عشق تو در جنت و دوزخ
از نار و نعیم ایمن و فارغ زعذابست
7
با روی بتان کعبه دل دیر مغانست
در دیر مغان زمزم جان جام شرابست
8
کار خرد از باده خرابست ولیکن
صاحب خرد آنست که او مست و خرابست
9
دست از فلک سفله فرو شوی چو خواجو
کاین نیل روان در ره تحقیق سرابست