کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۰۱ - ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست...

1

ما هم از شب سایبان برآفتاب انداختست

سروم از ریحان تر برگل نقاب انداختست

2

برکنار لاله زار عارضش باد صبا

سنبل سیراب را در پیچ وتاب انداختست

3

حلقه های جعد چین بر چین مه فرسای را

یک بیک در حلق جانم چون طناب انداختست

4

تا کند مرغ دلم را چون کبوتر پای بند

برکنار دانه دام از مشک ناب انداختست

5

آندو هندوی سیه کار کمند انداز را

همچو دزدان بسته و برآفتاب انداختست

6

منکه چون زلفش شدم سرحلقه شوریدگان

حلقه وارم بردر آیا از چه باب انداختست

7

مردم چشم ار ز چشم من بیفتد دور نیست

چون بخونریزی سپر بر روی آب انداختست

8

ساقی مستان که هوش می پرستان می برد

گوئیا بیهوش دارو در شراب انداختست

9

در رهش خواجو به آب دیده و خون جگر

دل چو دریا کرده و خر در خلاب انداختست

متن شعر کپی شد.