غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۱۰۲ - ایکه لبت آب شکر ریختست...
1
ایکه لبت آب شکر ریختست
بر سمنت مشگ سیه بیختست
2
نقش ترا خامه نقاش صنع
بر ورق جان من انگیختست
3
ساقی از آن آب چو آتش بیار
کاتش دل آب رخم ریختست
4
با تو محالست برآمیختن
گرچه غمت با گلم آمیختست
5
در سر زلف تو ز آشفتگی
باز بموئی دلم آویختست
6
خانه دل عشق بتاراج داد
عقل ازین واقعه بگریختست
7
خون دل از دیده خواجو مگر
عقد ثریاست که بگسیختست