کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۴ - رمضان آمد و شد کار صراحی از دست...

1

رمضان آمد و شد کار صراحی از دست

بدرستی که دل نازک ساغر بشکست

2

من که جز باده نمی بود بدستم نفسی

دست گیرید که هست این نفسم باد بدست

3

آنکه بی مجلس مستان ننشستی یکدم

این زمان آمد و در مجلس تذکیر نشست

4

ماه نو چون ز لب بام بدیدم گفتم

ایدل از چنبر این ماه کجا خواهی جست

5

در قدح دل نتوان بست مگر صبحدمی

که تو گوئی رمضان بار سفر خواهد بست

6

خون ساغر بچنین روز نمی شاید ریخت

رک بربط بچنین وقت نمی باید خست

7

ماه روزه ست و مرا شربت هجران روزی

روز توبه ست و ترا نرگس جادو سرمست

8

هیچکس نیست که با شحنه بگوید که چرا

کند ابروی تو سرداری مستان پیوست

9

وقت افطار بجز خون جگر خواجو را

تو مپندار که در مشربه جلابی هست

متن شعر کپی شد.