کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۱۸ - هر که او دیده مردم کش مستت دیدست...

1

هر که او دیده مردم کش مستت دیدست

بس که برنرگس مخمور چمن خندیدست

2

مردم از هر طرفی دیده در آنکس دارند

که مرا مردم این دیده حسرت دیدست

3

ایکه گفتی سر ببریده سخن کی گوید

بنگر این کلک سخن گو که سرش ببریدست

4

گوئی ان سنبل عنبرشکن مشک فروش

بخطا مشک ختن بر سمنت پاشیدست

5

زان بود زلف تو شوریده که چونرفت به چین

شده زنجیری و بر کوه و کمر گردیدست

6

سر آن زلف نگونسار سزد گر ببرند

که دل ریش پریشان مرا دزدیدست

7

خبرت هست که اشکم چو روان می گشتی

در قفای تو دویدست و بسر غلتیدست

8

دم ز مهر تو زنم گر نزنم تا بابد

که دلم مهر تودر عهد ازل ورزیدست

9

هر چه در باب لب لعل تو گوید خواجو

جمله در گوش کن ای دوست که مرواریدست

متن شعر کپی شد.