غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۱۴۴ - رخ دل فروز تو ماهی خوشست...
1
رخ دل فروز تو ماهی خوشست
خط عنبرینت سیاهی خوشست
2
شب گیسویت هست سالی دراز
ولی روز روی تو ماهی خوشست
3
از آن چین زلف تو شد جای دل
که هندوستان جایگاهی خوشست
4
اگر نیست ضعفی در آن چشم مست
چرا گاه بیمار و گاهی خوشست
5
از آن مه بروی تو آرد پناه
که روی تو پشت و پناهی خوشست
6
صبوحی گناهست در پای سرو
ولی راستی را گناهی خوشست
7
اگر چه ره عقل و دین می زنی
بزن مطرب این ره که راهی خوشست
8
گرت اسب بر سر دواند رواست
بنه پیش او رخ که شاهی خوشست
9
بچشم کرم سوی خواجو نگر
که در چشم مستت نگاهی خوشست