غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۱۵۷ - ای من ز دو چشم نیم مستت مست...
1
ای من ز دو چشم نیم مستت مست
وز دست تو رفته عقل و دین از دست
2
بنشین که نسیم صبحدم برخاست
برخیز که نوبت سحر بنشست
3
با روی تو رونق قمر گم شد
وز لعل تو قیمت شکر بشکست
4
گوئی در فتنه و بلا بگشود
نقاش ازل که نقش رویت بست
5
برداشت دل شکسته از من دل
واندر سر زلف دلکشت پیوست
6
از لعل تو یکزمان شکیبم نیست
بی باده کجا قرار گیرد مست
7
در عشق تو ز آب دیده خواجو را
آخر بر هر کس آبروئی هست