کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۶۸ - گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست...

1

گفتم که چرا صورتت از دیده نهانست

گفتا که پری را چکنم رسم چنانست

2

گفتم که نقاب از رخ دلخواه برافکن

گفتا مگرت آرزوی دیدن جانست

3

گفتم همه هیچست امیدم ز کنارت

گفتا که ترا نیز مگر میل میانست

4

گفتم که جهان بر من دلتنک چه تنگست

گفتا که مرا همچو دلت تنک دهانست

5

گفتم که بگو تا بدهم جان گرامی

گفتا که ترا خود ز جهان نقد همانست

6

گفتم که بیا تا که روان بر تو فشانم

گفتا که گدا بین که چه فرمانش روانست

7

گفتم که چنانم که مپرس از غم عشقت

گفتا که مرا با تو ارادت نه چنانست

8

گفتم که ره کعبه بمیخانه کدامست

گفتا خمش این کوی خرابات مغانست

9

گفتم که چو خواجو نبرم جان ز فراقت

گفتا برو ای خام هنوزت غم آنست

متن شعر کپی شد.