کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۱ - سحاب سیل فشان چشم رودبار منست...

1

سحاب سیل فشان چشم رودبار منست

سموم صاعقه سوز آه پرشرار منست

2

غم ار چه خون دلم می خورد مضایقه نیست

که اوست در همه حالی که غمگسار منست

3

هلال اگر چه به ابروی یار می ماند

ولی نمونه ئی از این تن نزار منست

4

چو اختیار من از کاینات صحبت تست

گمان مبر که جدائی باختیار منست

5

خیال لعل تو هر جا که می کنم منزل

مقیم حجره چشم گهر نگار منست

6

کنار چون کنم از آب دیده گوهر شب

برزوی تو تا روز در کنار منست

7

مرا ز دیده می فکن که آبروی محیط

ز فیض مردمک چشم در نثار منست

8

فرونشان بنم جام گرد هستی من

اگر غبار حریفان ز رهگذر منست

9

طمع مدار که خواجو ز یار برگردد

که از حیات ملول آمدن نه کار منست

متن شعر کپی شد.