کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۱۷۶ - گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست...

1

گر سردر آورد سرم آنجا که پای اوست

ور سر کشد تنعم من در جفای اوست

2

گر می برد ببندگی و می کشد ببند

آنست رای اهل مودت که رای اوست

3

هر چند دورم از رخ او همچو چشم بد

پیوسته حرز بازوی جانم دعای اوست

4

هیچم بدست نیست که در پایش افکنم

الا سری که پیشکش خاک پای اوست

5

گر مدعای کشته شاهد شهادتست

دعوی چه حاجتست که شاهد گوای اوست

6

از هر چه بر صحایف عالم مصورست

حیرت در آن شمایل حیرت فزای اوست

7

تا دیده دیده است رخ دلربای او

دل در بلای دیده و جان در بلای اوست

8

در هر زبان که می شنوم گفتگوی ماست

در هر طرف که می شنوم ماجرای اوست

9

خواجو کسی که مالک ملک قناعتست

شاه جهان بعالم معنی گدای اوست

متن شعر کپی شد.