غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۱۸۰ - ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست...
1
ایکه از دفتر حسنت مه تابان بابیست
آتش روی تو در عین لطافت آبیست
2
نیست در دور خطت دور تسلسل باطل
که خط سبز تو از دور تسلسل بابیست
3
تا شد ابروی کژت فتنه هر گوشه نشین
ای بسا فتنه که در گوشه هر محرابیست
4
زلف هندوی توام دوش بخواب آمده بود
بس پریشانم ازین رانک پریشان خوابیست
5
پرتو روی چو ماه تودر آن زلف سیاه
راستی را چه شب تیره و خوش مهتابیست
6
آنک گوید که عناب نشاند خون را
بی تو هر قطره ئی از خون دلم عنابیست
7
آفتابیست که از اوج شرف می تابد
یا بت ماست که در هر خم زلفش تابیست
8
من ازین در نروم زانکه بهر باب که هست
پیش خواجو درش از روضه رضوان بابیست