غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۱۸۴ - برسر کوی عشق بازاریست...
1
برسر کوی عشق بازاریست
که رخی همچو زر بدیناریست
2
دل پرخون بسی بدست آید
زانکه قصاب کوچه دلداریست
3
نخرد هیچکس دلی بجوی
بنگر ای خواجه کاین چه بازاریست
4
برسر چار سوی خطه عشق
رو بهر سو که آوری داریست
5
سر که هست از برای پای انداز
بر سر دوش عاشقان باریست
6
یوسف مصر را بجان عزیز
بر سر هر رهی خریداریست
7
زلف را گر سرت نهد بر پای
برمکش زانکه اوسیه کاریست
8
غمزه را پند ده که غمازیست
طره را بند نه که طراریست
9
آنکه خواجو ازو پریشانست
زلف آشفته کار عیاریست