غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۱۹۲ - بدایت غم عشاق را نهایت نیست...
1
بدایت غم عشاق را نهایت نیست
نهایت ره مشتاقرا بدایت نیست
2
سخن بگوی که پیش لب شکر بارت
حدیث شکر شیرین بجز حکایت نیست
3
بسی شکایتم از فرقت تو در جانست
وگرنه از غم عشقت مرا شکایت نیست
4
گرم بتیغ جفا می کشی حیات منست
چرا که قصد حبیبان بجز عنایت نیست
5
چنین شنیده ام از راویان آیت عشق
که در قرائت دلدادگان روایت نیست
6
کدام رند خرابات دیده ئی کو را
هزار زاهد صد ساله در حمایت نیست
7
مباش منکر احوال عاشقان خواجو
که قطع بادیه عشق بی هدایت نیست