غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۰۰ - حذر کن ز یاری که یاریش نیست...
1
حذر کن ز یاری که یاریش نیست
بشودست از آنکو نگاریش نیست
2
چه ذوقش بود بلبل ار در چمن
گلی دارد و گلعذاریش نیست
3
خرد راستی را نهالی خوشست
ولیکن بجز صبر باریش نیست
4
مبر نام مستی که شرب مدام
بود کار آنکس که کاریش نیست
5
مده دل بدنیا که در باغ عمر
گلی کس نبیند که خاریش نیست
6
نیابی بجز باده نیستی
شرابی که رنج خماریش نیست
7
مرا رحمت آید بر آنکو چو من
غمی دارد و غمگساریش نیست
8
بدینسان که کافور او در خطت
عجب گر زعنبرغباریش نیست
9
به بازار او نقد قلبم درست
روانست لیکن عیاریش نیست
10
کجا اوفتم زین میان بر کنار
که بحر مودت کناریش نیست
11
اگر زانکه خواجو بری شد ز خویش
چه شد حسرت خویش باریش نیست