کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۶ - در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست...

1

در سر زلف سیاه تو چه سوداست که نیست

وز غم عشق تو در شهر چه غوغاست که نیست

2

گفتی از لعل من امروز تمنای تو چیست

در دلم زان لب شیرین چه تمناست که نیست

3

بجز از زلف کژت سلسله جنبان دلم

خم زلف تو گواه من شیداست که نیست

4

پای بند غم سودای تو مسکین دل من

نتوان گفت که این طلعت زیباست که نیست

5

در چمن نیست ببالای بلندت سروی

راستی در قد زیبای تو پیداست که نیست

6

با جمالت نکنم میل تماشای بهار

زانکه در گلشن رویت چه تماشاست که نیست

7

گر کسی گفت که چون قد تو شمشادی نیست

اگر آن قامت و بالاست بگو راست که نیست

8

گفتی از نرگس رعنای منت هست شکیب

شاهد حال من آن نرگس رعناست که نیست

9

ایکه خواجو ز سر زلف تو شد سودائی

در سر زلف سیاه توچه سوداست که نیست

متن شعر کپی شد.