کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۳ - دیشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت...

1

دیشب دلم ز ملک دو عالم خبر نداشت

جانم ز غم برآمد و از غم خبر نداشت

2

آنرا که بود عالم معنی مسخرش

دیدم به صورتی که ز عالم خبر نداشت

3

دلخسته ئی که کشته شمشیر عشق شد

زخمش بجان رسید و ز مرهم خبرنداشت

4

مستسقی که تشنه دریای وصل بود

بگذشت آبش از سر و از یم خبر نداشت

5

دل صید عشق او شد وآگه نبود عقل

افتاد جام و خرد شد و جم خبر نداشت

6

جم را چو گشت بی خبر از جام مملکت

خاتم ز دست رفت و ز خاتم خبر نداشت

7

عیسی که دم ز روح زدی گو ببین که من

دارم دمی که آدم از آن دم خبر نداشت

8

خواجو که گشت هندوی خال سیاه دوست

دل را به مهره داد و ز ارقم خبر نداشت

متن شعر کپی شد.