غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۲۱ - ابر نیسان باغ را در لولوی لالا گرفت...
1
ابر نیسان باغ را در لولوی لالا گرفت
باد بستان دشت را در عنبر سارا گرفت
2
چون گل صد برگ بزم خسروانی ساز کرد
بلبل خوش نغمه آهنگ هزار آوا گرفت
3
زاهد خلوت نشین چون غنچه خرگه زد بباغ
از صوامع رخت بربست و ره صحرا گرفت
4
ابر را بنگر که لاف در فشانی می زند
بسکه از چشمم بدامن لولوی لالا گرفت
5
در دلم خون جگر جایش بغایت تنگ بود
از ره چشمم برون جست و ره دریا گرفت
6
ایکه پیش قامتت آید صنوبر در نماز
راستی را کار بالایت قوی بالا گرفت
7
چون سواد زلف شبرنگ تو آوردم بیاد
از سرم تا پای چون شمع آتش سودا گرفت
8
منکه از کافر شدن ترسی ندارم لاجرم
مومنم کافر شمرد و کافرم ترسا گرفت
9
چشم خواجو بین که گوید هردم از دریا دلی
کای بسا گوهر که باید ابر را از ما گرفت