کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۶ - دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت...

1

دردا که یار در غم و دردم بماند و رفت

ما را چون دود بر سر آتش نشاند و رفت

2

مخمور باده طرب انگیز شوق را

جامی نداد و زهر جدائی چشاند و رفت

3

گفتم مگر بحیله بقیدش در آورم

از من رمید و توسن بختم رماند و رفت

4

چون صید او شدم من مجروح خسته را

در بحر خون فکند و جنیبت براند و رفت

5

جانم چو رو به خیمه روحانیان نهاد

تن را در این حظیره سفلی بماند و رفت

6

خون جگر چون در دل من جای تنگ یافت

گلگون ز راه دیده ز صحرا براند رفت

7

گل در حجاب بود که مرغ سحرگهی

آمد بباغ و آنهمه فریاد خواند و رفت

8

چون بنده را سعادت قربت نداد دست

بوسید آستانه و خدمت رساند و رفت

9

برخاک آستان تو خواجو ز درد عشق

دامن برین سراچه خاکی فشاند و رفت

متن شعر کپی شد.