کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۷ - نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت...

1

نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفت

مطرب بگوی نوبت عشاق در نهفت

2

دل را چو لاله از می گلگون شکفته دار

اکنون که لاله پرده برافکند و گل شکفت

3

خواهی که سرفراز شوی همچو زلف یار

در پای یار سرکش خورشید چهره افت

4

هر کس که دید قامت آنسرو سیمتن

ای بس که خاک پای صنوبر بدیده رفت

5

از کوی او چگونه توانم که بگذرم

بلبل کسی نگفت که ترک چمن بگفت

6

شد مدتی که دیده اختر شمار من

یک شب ز عشق نرگس پر خواب او نخفت

7

ای آنکه چشم شوخ کماندار دلکشت

ما را به تیر غمزه دل خون چکان بسفت

8

شامست گیسوی تو و تا صبح بسته عقد

طاقست ابروی تو و با ماه گشته جفت

9

خواجو بزیر جامه نهان چون کند سرشک

دریا شنیده ئی که بدامن توان نهفت

متن شعر کپی شد.