کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۹ - بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت...

1

بحز از کمر ندیدم سر موئی از میانت

بجز از سخن نشانی نشنیدم از دهانت

2

تو چه معنی که هرگز نرسیده ام بکنهت

تو چه آیتی که هرگز نشنیده ام بیانت

3

تو کدام شاهبازی که ندانمت نشیمن

چه کنم که مرغ فکرت نرسد بشیانت

4

اگرم هزار جان هست فدای خاک پایت

که اگر دلت نجویم ندهد دلم بجانت

5

چه بود گرم بپرسش قدمی نهی ولیکن

تو که ناتوان نبودی چه خبر ز ناتوانت

6

چو کسی نمی تواند که ببوسد آستینت

برویم و رخت هستی ببریم از آستانت

7

چه گلی که بلبلی را نبود مجال با تو

که دمی برآرد از دل ز نهیب باغبانت

8

چه شود که بینوائی که زند دم از هوایت

دل خسته زنده دارد بنسیم بوستانت

9

بچه رو کناره گیری ز میان ما که خواجو

چو کمر شدست راضی بکناری از میانت

متن شعر کپی شد.