کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۲ - برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ...

1

برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچ

بجز صراحی و مطرب مخوا همدم هیچ

2

بیا و باده نوشین روان بنوش که هست

بجنب جام می لعل ملکت جم هیچ

3

مجوی هیچ که دنیا طفیل همت اوست

که پیش همت او هست ملک عالم هیچ

4

غمست حاصلم از عشق و من بدین شادم

که گر چه هست غمم نیست از غمم غم هیچ

5

دلم ز عشق تو شد قطره ئی و آنهم خون

تنم ز مهر تو شد ذره ای و آنهم هیچ

6

غمم بخاک فرو برد و هست غمخور باد

دلم بکام فرو رفت و نیست همدم هیچ

7

تنم چوموی پر از تاب و رنج و دوری خم

ولی میان تو یک موی اندر و خم هیچ

8

از آن دوای دل خسته در جهان تنگست

که نیستش بجز از پسته تو مرهم هیچ

9

دم از جهان چه زنی همدمی طلب خواجو

بحکم آنکه جهان یکدمست و آندم هیچ

متن شعر کپی شد.