غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۴۵ - بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد...
1
بدان ورق که صبا در کف شکوفه نهاد
بدان عرق که سحر بر عذار لاله فتاد
2
بدان نفس که نسیم بهار چهره گشای
نقاب نسترن و گیسوی بنفشه گشاد
3
ببرد باری خاک و بحدت آتش
به نقش بندی آب و بعطر سائی باد
4
به سحر نرگس جادوی دلبر کشمیر
به چین سنبل هندوی لعبت نوشاد
5
به تاب طره لیلی و شورش مجنون
به شور شکر شیرین و تلخی فرهاد
6
به قامت تو که شد سرو سرکشش بنده
به خدمت تو که از بنده گشته ئی آزاد
7
به نیم شب که مرا همزبان شود خامه
بصبحدم که مرا همنفس بود فریاد
8
به اشک من که زند دم ز مجمع البحرین
بچشم من که برد آب دجله بغداد
9
که آن چه در غم هجر تو می کشد خواجو
گمان مبر که بصد سال شرح شاید داد