غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۴۷ - دل من زحمت جان برنتابد...
1
دل من زحمت جان برنتابد
که در ملکی دو سلطان برنتابد
2
گرش همچون سگان کو برانند
عنان از کوی جانان برنتابد
3
کجا در خلوت وصلش بود بار
کسی کو بار هجران برنتابد
4
سری کز سر عشقش نیست خالی
یقین میدان که سامان برنتابد
5
نگارا تکیه برحسن وجوانی
مکن چندین که چندان برنتابد
6
دلا در باز جان در پای جانان
که عاشق زحمت جان برنتابد
7
چو خواجو در غمش می سوز و می ساز
که درد عشق درمان برنتابد