غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۶۰ - درد محبت درمان ندارد...
1
درد محبت درمان ندارد
راه مودت پایان ندارد
2
از جان شیرین ممکن بود صبر
اما ز جانان امکان ندارد
3
آنرا که در جان عشقی نباشد
دل بر کن از وی کوجان ندارد
4
ذوق فقیران خاقان نیابد
عیش گدایان سلطان ندارد
5
ایدل ز دلبر پنهان چه داری
دردی که جز او درمان ندارد
6
باید که هر کو بیمار باشد
درد از طبیبان پنهان ندارد
7
در دین خواجو مومن نباشد
هر کو بکفرش ایمان ندارد