غزل · خواجوی کرمانی
غزل شماره ۲۶۹ - کاروان ختنی مشک ختا می آرد...
1
کاروان ختنی مشک ختا می آرد
یا صبا نکهت آن زلف دوتا می آرد
2
لاله دل در دم جانبخش سحر می بندد
غنچه جان پیشکش باد صبا می آرد
3
مرغ را گل باشارت چه سخن می گوید
باز هدهد چه بشارت ز سبا می آرد
4
می رسد قاصدی از راه و چنان می شنوم
که ز سلطان خبری سوی گدا می آرد
5
ای عزیزان چه بشیرست که از جانب مصر
مژده یوسف گمگشته ما می آرد
6
ظاهر آنست که مرغ دل مشتاقانرا
دانه خال تو در دام بلا می آرد
7
می گشاید مگر از نافه زلفت کارش
ورنه باد این دم مشکین ز کجا می آرد
8
هندوی پر دل شوریده که داری ز قفا
ای بسا دل که کشانت ز قفا می آرد
9
خواجو از قول مغنی نشکیبد ز آنروی
هر زمان پرده سرا را بسرا می آرد